آسمان مال من است...
زنده آنهایند که پیکار می کنند شب و روز ودر خیال خویش یا وظیفه ای بزرگ دارند یا عشقی مقدس! ویکتورهوگو
من همون بی بال و پرم بی بال وپر بودن چقدر سخته ..... اینکه پرنده باشی و نتونی پرواز کنی سخته .... اینکه همه فکر کنن داری پرواز میکنی و تو قفس باشی سخته .... همه چی سخته زنده بودن از همه سخت تر .....! خیال خام پلنگ من به سمت ماه پریدن بود و ماه را ز بلندایش به زیر خاک کشیدن بود *** چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر پیله تنید و همیشه فکر پریدن بود بالاخره کنکورم تموم شد.......... مثل همه ی امتحانایی که توی زندگی باید پس بدیم یا برنده ایم یا بازنده امیدوارم جزو برنده ها باشم وحالا یه شعر... دل من گرفته زین جا.. به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟؟ به کجا چنین شتابان؟ به هر آنکجاکه باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا ****** سلام دوستای گلم اعظم جون،لیلا خانم گل،عاطفه ی مهربون و نرگس نازنینم ممنونم که نظر دادین باید بگم به دلیل کنکوری بودن باید برای مدتی با وبلاگم خداحافظی کنم البته شما بهم سر بزنید نظر خصوصی بذارید می خونم اما برای مدتی باید حسابی درس بخونم خیلی خوشحالم کردید توی این مدت بهم سر زدین منم خیلی دوستون دارم دلم برای همتون تنگ شده نرگس جونم حرم رفتی حتما دعام کنی راستی صدیقه داشت یادم می رفت،از اینکه سال بعد در کنارت نیستیم خیلی ناراحتم امیدوارم توی دانشگاه با هم باشیم خیلی دلم برات تنگ میشه همتون برام دعا کنید و این هم آخرین شعر: دلم گرفته است ۲۰/۴/۸۷ سمیه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آدمك آخر دنياست بخند تولد آقا امام حسین وحضرت عباس(ع)رو به همه تبریک می گم و امیدوارم در این روزای مبارک همه برای ظهور امام زمان(عج)دعا کنیم... دل بسته به صورت ماهت ، نشسته ام زانو زدم به پاي ضريح دلت ولی اينك به اوج نگاهت نشسته ام خوابي نبود بيش كه انگار ديده ام اما دوباره چشم به راهت نشسته ام روز مادرو به همه ی مادرای نازنین از جمله مادرگل خودم تبریک می گم. تو مرا می فهمی من تورامی خواهم وهمین ساده ترین قصهء عشق .... تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی! تو به تکرار صدا می مانی به گلی گمشده در فصلی سرد و زمین سنگ صبور دل توست راز روییدن و بوییدن با توست تو همان پنجره ی وا شده رو به بهاری وپر از همهمه ی پاک پرستوهایی مثل یک باغچه ای در دل ثانیه ها ... اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شب هایش اگر حرفی می زنم از گل تویی معنا و مفهومش. عشق چندان که عاشق شدم جهان خدا دگرگون شد شب در تن پوش من خسبید و خورشید از غرب آهنگ سپیده کرد! من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! « دکتر علی شریعتی » جهان در بوسه های ما زاده می شود .... " موفق باشید" دکتر علی شریعتی در کویرش می نویسد: خداوندا! "به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که از زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم..." ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد ودلش را در یک نی لبک چوبی می نوازد آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد وسحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد امروز چه روز بدیه.... خانه ای خواهم ساخت
تو پری ، پر پرواز منی
قلب من دلتنگه از این قفس
بیا بال و پر بشیم برای هم
بیا با هم بپریم
روی همه غصه ها، یه خط قرمز بکشیم
دست خدا رو حس کنیم تو دستمون
بیا بال و پر بشیم برای هم
بیا با هم بپریم . . . 

من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست![]()
آدمك مرگ همين جاست بخند
امشب كنار چشم سياهت نشسته ام

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

که هیچ یک از دیوارهایش با هم تلاقی نداشته باشند
و عزلت را چون کلونی بر در خواهم کوفت
در وسط حیاطم بید مجنونی خواهم کاشت
تا لیلی در زیر آن آهسته و نرم بخوابد
و با شربتی شیرین ، شیرین تر از شیرین ، فرهاد را پذیرایی خواهم کرد
تا در راستای نگاهم بداند فلق را
و بر در خواهم نوشت
قبل از آنکه سبزم کنید
در را نوازش و کلون را کمی خواهش کنید.
| Design By : Pars Skin |

